تبليغاتX
حوا زير درخت سيب

حوا زير درخت سيب

اين روزها انگار خبراي بد تمامي ندارن .... بعد از شنيدن خبر احضار بسياري از دوستام به كمبته انضباطي و احضار سليمان به دادگاه انقلاب و وعده هاي خوشگل خوشگلي كه آقايون بهش دادن و هزارها خبر زهرماري ديگه ... حالا دستگيري مريم حسين خواه دوست روزنامه نگارم  كه توي دفتر اعتماد خيلي وقتها مي ديدمش و خيلي اوقات هم توي پيدا كردن سوژه كمكم مي كرد .... هردم از اين باغ بري مي رسد ... نه حوصله اي مونده براي شوخي ونه حتي زياده گويي براي پست وبلاگ ... اين روزها براي شنيدن هر خبر بدي خسته ام ... به قول يكي از دوستان لعنت به اين زندگي سگي ..الته ببخشيد ،بذاريد به حساب ضعف اعصاب.....

 

 

 

در آينه دو مرد نشستند

و هر كدام گفت:"او سايه ي من است."

بادي وزيد

 امواج آفتاب فرو مرد

و سايه ها

در وازه هاي آينه را بستند...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 23:28  توسط الناز محمدي  | 




 

از روزگاران قديم رنگهاهمواره بشر را تحت نفوذ خود داشته اند و با اينكه چندي بيش نيست كه ما قادر به توليد رنگ شده ايم ،تاثير و نفوذ رنگها بر شيوه ي رفتار و تشخيص شخصيت افراد انكار شدني نيست ؛ اما از اين نكته كه رنگها سهم بزرگي را در شادابي يا اندوهگيني افراد بازي مي كنند نبايد صرف نظر كرد و اگر جزءي تر و در مورد رنگبندي پوشش زنان و دختران ايراني به اين موضوع نگاه كنيم در خواهيم يافت كه شيوه ي رنگبندي پوشش زنان در كشور ما بسياري اوقات سهم بزرگي را در احساس شادماني نكردن يا بعضا" افسردگي آنان داشته است . هيچ كدام از دختران و زنان امروز ،روزهاي گذشته شان را كه در دبستان و دبيرستان مجبور به پوشيدن مانتو و شلوار تيره (مشكي و سورمه اي) بودند را فراموش نكرده اند ،روزهايي كه براي بسياري از آنان همراه با نارضايتي از پوشش شان گذشت و در اعتراض براي كنترلهاي ثانيه به ثانيه اولياء مدسه كاري نتوانستند بكنند . امروزه رنگ غالب مورد استفاده دختران ايراني با توجه به كاربرد پوشش چادر توسط بسياري از آنان مشكي است در موردمانتويي ها هم با استفاده از اين سخن قديمي كه مشكي با همه رنگي "ست" مي شود ،اين رنگ بسيار استفاده مي شود . بر كسي پوشيده نيست كه از منظر اسلام كاملترين نوع پوشش چادر است وبه همين دليل انتخاب چادر به عنوان پو ششي كاملا"‌اسلامي توسط زنان پذيرفته شذد ،اما رنگهاي تيره ،مقبول پوششهايي است كه در اجتماع استفاده مي شود . سايه اين رنگ ،يونيفورمها و مانتو ها را نيز در بر گرفته است . رنگهاي تيره (سرمه اي ،سياه و قهوه اي ) در دستورا اعمال شده ادارات دولتي و نيمه دولتي براي پوشش زنا ن قرار گرفت و پس از آن برخي واحدها ي خصوصي نيز از آن استقبال كردند . اما نكته اي كه بايد به آن توجه كرد اين است كه در چندسال اخير و با توجه به اجراي طرحهايي با عنوان "امنيت اجتماعي " ،استفاده از رنگهاي تيره توصيه مي شود و زنان خواسته يا ناخواسته مجبور به استفاده از رنگهايي مانند مشكي هستند ،اين در حالي است كه بنا به گفته ي بسياري از كا رشناسان استفاده از رنگهاي روشن مانند سفيد يا شاد مانند صورتي و آبي ،بخصوص براي زنان مايه ي آرامش روح ميشود ،در كنار مزيتهايي كه به همراه دارد .هنگامي كه در اين مورد با دختران جواني كه در مانتو فروشيها ي ميدان هفت تير در حال خريد بودند صحبت كرديم با سخنان متنوعي روبرو شديم كه در نوع خود جالب بودند . يكي از اين دختران مي گفت كه من هميشه از رنگهاي شاد استفاده مي كردم ،ولي طي يك سال اخير با توجه به طرحهاي مختلفي كه در جامعه اجرا مي شود از اينكه از پوشش با رنگ شاد استفاده كنم ترس دارم . اين در حالي است كه فروشندگان مانتو نيز نظراتي شبيه به خريداران داشتند و همگي بر اين نكته متفق بودند كه اگر بخواهند هم ،نمي توانند از رنگهاي شاد حتي با مدلهاي ساده در مانتو ها استفاده كنند ."سعيد ف" توليد كننده ومانتوفروش در اين مورد مي گويد:"كلا" در توليدي ها هم مانتوهايي با رنگ سفيد ،نارنجي و... يا توليد نمي شود يا خيلي كم توليد مي شود،چرا كه ما دستور اكيد داريم كه از رنگهاي تند در مانتو ها استفاده نكنيم ،اگر هم توليد كنيم چون زنان مجبور هستند كه از اين رنگها استفاده نكنند ،ضرر مي كنيم ." مغاذه دار ديگري هم در اين مورد گفت:" بسياري از خا نمها هستند كه آيند و از ما مانتو هايي با رنگ شاد مي خواهند ولي ما معذوريم و شرمنده شان مي شويم ،توضيح دادن مسائل اين چنيني براي مشتري سخت است ولي چاره ي ديگري نداريم ." اين در حالي است وقتي در مورد آيين نامه هاي اجرايي در مورد رنگ مانتو ها از ماموران گشت مستقر در ميدان هفتم تير پرسيديم ،پاسخ دادند :" ما اكيدا" با رنگ مانتوها كاري نداريم و در جلسات توجيهي هم به ما گفته اند كه در اين طرح رنگ مد نظر نيست ." اما اين گفته ي ماموران ارشاد در تضاد كامل با سخنان مغاذه داران مانتو فروش قرا دارد و اينكه پاسخ درست را ميتوان در كجا يافت مشخص نيست. بنا به گفته ي بسياري از كارشناسان و آمارهاي مختلف ميزان افسردگي در زنان ايراني در حال افزايش است و تاثير اين موارد را مي توان در اين مغضل در نظر گرفت .اين موضوع در مدارس دخترانه ي راهنمايي و دبيرستان ها نمود بسياري دارد ،با اينكه در چند سال اخير سعي شده است كه رنگ بندي فرم دانش آموزان را شاد تر كنند اما باز هم با اعمال نظرهاي گوناگون در مدترس بعضا" شاهد استفاده از رنگهاي تيره براي نوجواناني هستيم كه به نظر مي رسد بنا به اقتضاي سنشان بايد از رنگهاي شاد استفاده كنند . مدير يكي از دبيرستانهاي دخترانه جنوب شرق تهران در پاسخ به سوالي مبني بر چگونگي انتخاب رنگ براي فرم مانتو و شلوار دانش آموزان چنين مي گويد´ما هر ساله شاهد ارسال بخشنامه هايي از اداره آموزش و پرورش هر منطقه هستيم كه در آن در مرد رنگ فرم دانش آموزان نكاتي آورده شده است ،درچند سال اخير سعي شده است كه از رنگهاي شادتر حتي براي دبيرستانها استفاده شود ،ولي با اين همه ،بسياري از دانش آموزان دوست دارند كه مانتوي مشكي بپوشند ." وقتي از "مريم " دختر نو جواني كه در مقطع اول دبيرستان تحصيل مي كند در مورد ميزان رضايتش از رنگ مانتو و شلوارش كهخاكستري است مي پرسيم ،با نارضايتي پاسخ مي دهد كه:"من رنگ مانتو و شلوارم را دوست ندارم ،دوست دارم از رنگهاي "سنگين تري " در پوششم استفاده كنم ،من ديگر بزرگ شده ام و بايدلباسهاي بپوشم كه در شان يك "خانم " باشد . شايد بتوان دليل گرايش بسياري از دختران نو جوان را به پوشيدن رنگهاي تيره اين دانست كه با توجه به شرايط بعضا" سنتي كه بر جامعه ي ما حاكم است و بسياري اوقات در خانواده ها به دختران القا مي شود كه بايد به اصطلاح "سنگين "باشند و "دخترانه " رفتار كنند ،سو گيري بسياري از آنان به اين صورت است كه اگر از رنگهاي غير مشكي در پوشش شان استفاده كنند ،" دخترانه" (به معني سنتي ان ) رفتار نكرده اند ،بنا بر اين دچار خطا شده اند و از اين به بعد با عناويني مانند "سبك سر خطاب خواهند شد . البته نبايد نقش رسانه هاي جمعي بخصوص تلوزيون در اين مورد صرف نظر كر،چرا كه در بسياري از تيزرها و سريالهاي تلوزيوني ميل به استفاده از رنگهاي تيره زياد است .و افزوني سريالها و پوشش كاراكترهاي زن آن نقش بسياري را در انتخاب يا تاثير گذاري بر ذهن دختران نو جوان و جوان بازي مي كند .با توجه به نظريه اي كه از قديم در جامعه ي ما وجود داشته است مبني بر اينكه "‌چادر حجاب برتر است "،استفاده از رنگ مشكي در ميان زنان ما رواج بسياري دارد اما مي توان گفت در بسياري از كشور هاي مسلمان كه زنان از حجاب چادر استفاده مي كنند ،رنگهاي چادر هاي آنان شاد و گاه با نقش و نگارهايي خاص است كه به زنان زيبايي خاصي هم مي دهد.با اينكه اخيرا" طرحهايي مبني بر توليد كردن پارچه هاي چادري رنگي مانند قهوه اي و... مطرح شده است ،اما اجرايي شدن آن مانند بسياري از طرحهاي ديگر بعيد به نظرمي رسد ،هرچند استفاده از رنگ قهوه اي هم چندان توفيري با رنگ مشكي ندارد . در هر حال به نظر مي رسد راه حل اين مشكلات كه چندان هم بهي اهميت نيستند تغيير نگرشها نسبت به موضوعات مختلف زنان و دختران جوان است #

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 0:22  توسط الناز محمدي  | 

واژه ها در وصفت چه بي رحمانه مي آيند

 

چندين هزار سال است كه در اين كهن بوم ،دختراني به دنيا مي آيند ،بزرگ مي شوند و پر وبا ل مي گيرند .آميخته مي شوند با طبيعت و انس مي گيرند با اجتماعي كه دست پرورده ي اويند . اما در همين كهن بوم باز هم هزاران سال است كه گاهي دلشان غمين مي شود و چشمانشا ن پراشك از همان اجتماعي كه بارشان آورده تاخود روزي سازنده ي آن باشند .غمين مي شوند از كلمات .كلماتي گاه قرمز به تندي فلفل كه مي سوزاند و گاه به سردي آبي كه يك باره يخ ميزند و مغز استخوانشان را منجمد مي كند و چه انجمادي ... اگر دستي از پا خطا كنند ،همين كلماتند كه زودتر از هر چيز طردشان مي كنند . كلماتي كه جامه اي از واقعيت مي پوشند و دستشان را مستقيم به سوي پاكترينشان دراز ميكنند ،آنهايي كه بيشتر اوقات آني نبو ده اند كه خواسته اند .و راستي اين زبان شناسي واژه ها عجب علمي است مفيد براي اين دختران !دختراني كه عجين شده اند با كلماتي نا خواسته . يا نه ،عجينشان كرده اند با اين واژه هاي بي سر و پا يي كه خود نيز گاهي از مفهوم خودشان نيز سر در نمي آورند . وقتي به دنيا مي آيند ،بعضي خوشحالند ( اندكند) كه هيچ ،مباركشان باشد اما واي اگر قبل از او هم دختراني با شند آه از نها د خيلي ها بلند مي شود كه اي وا ي با ز هم دختر !خدا صبر بدهد . اما دخترك ما درس مي خواند و درس ،قبول مي شود به سلامتي در دانشگاه .همين جاست كه باز كلمات دست به كار مي شوند وسرازير مي شوند: " دانشگاه محل خوبي براي درشوهر يابي است " اما آي دختر !تا به حال صدايت را بالا برده اي كه: نه آقا !دانشگاه محل خوبي براي ياد گيري است؟!

 

يا باز هم ترسيده اي "پاچه پاره " خطابت كنند كه دختركي گستاخ و پر رو هستي ؟!

 

وقتي سپيد مي پوشي و زيبامي شوي مثل برف ناب خدادادي . اما باز مي گويند دختر جلف !مگه پدرو مادر نداره !و سركوب و تمام ... فارغ التحصيل مي شوي به مباركي و 23 يا 24 ساله .. واژه ي ديگري در راه است :ترشيده" ، مي پرسي از خود كه ترشيده يعني چي وچرا اين واژه را به من نسبت مي دهند؟ و جوابي براي سو الت نمي يابي و مي گويي :خوب ،شايد قديمي ها چيزهايي مي دانسته اند كه اين واژه هارا آفري ده اند ولي باز هم ربطش را به روز گار خود نمي فهمي .

 

همين قصه تكرارميشود تا وقتي كه مي خواهي ازدواج كني (البته تو همان دختر تحصيل كرده اي ) چنين مي شودكه  سيل خاله و عمه سرازير ميشود كه فلاني پسر دارد و فلاني زنش تازه مرده و فلاني ... و هر طور كه شده با لاخره شوهرت مي دهند . در شب عروسي پا مي كوبند و مجلس مي آرايند و تمام ، و چقدر عزيز بوده اي در آن شب . اينك خانمي شده اي شوهر دار ومسوول كه بايد خانه ات تميز باشد و چايي ات آماده . بايد !سفره ات پهن باشد و و رنگارنگ و ظرفهايت شسته . تا شايد شايسته ي كلمه ي " كد بانو باشي " . الته كتابهاي دوره ي دانشكده ا ت هم حالا خوب خاك مي خورند بالاي طاقچه ! دو سال مي گذرد و تو هنوز بچه دار نشده اي . پدر و مادرت دست به كار مي شوند كه اي واي دخترما ن نازاست و دست به سر مي كوبند كه بد بخت شديم و حالا اين ننگ را چه كنيم ؟ دوا و درما ن شروع مي شود تا اينكه بالاخره دختري به دنيا مي آوري زيبا و ستودني . وقصه باز تكرار مي شود ...

 

ميبيني ؟!چقدر واژه ها در وصف سخيفند وبي انتها ؟! مي بيني واژه ها هم با بزرگ شدنت بزرگ ميشوند اما مثل تو لطيف و پاك نيستند كه سياهند و كريه . هنوزهم بسيارند كساني كه در اين كهن بوم ستودني مادختر را ننگ مي دانند نه رحمت پروردگار و هنوز هم كلما ت دست به كارندبراي غمين كردن دل دختران معصوم سر زمين من . اين قصه تكرار ميشود اما مادران مهربان اين سرزمين هرروز رحمت پروردگار را به دنيا مي آورند كه مايه ي افتخارشان است و نه مثل بعضي ها ننگشان .

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت 22:46  توسط الناز محمدي  | 

 

اين گزارشمو كه دوسه  هفته ي

 پيش اعتماد كار كرد خيلي دوست دارم

پيرمرد تنها بود ،سرش پايين و سيگاري در دست . تكيده و خسته بود ،لا اقل در نگاه اول كه اين طوربه نظرمي رسيد .نامش "علي " بود و دستهايش زمخت و پير ،عصايي نداشت ،انگار عادت كرده بود به بي تكيه گاهي نه چوبهاي ساخته ي طبيعت كه شايد همين روزها تنهايش مي گذارند نگاه مي كرد و معلوم نبود به كجا . به نقطه اي نا آشنا و غريب كه هر چقدر كه هم كه نگاهش مي كردي انگار نه انگار .به قول خودش اين دنياي نامراد جايي براي نگاه كردن نداشت . مي گفت هر جا را كه نگاه مي كنم دوست دارم سرم را بچرخانم و ديگر نگاه كنم و نه فكر . بازنشسته بود ،اين را قبل از اينكه بپرسم متوجه شدم البته فهميدنش هم سخت نبود ،نگاه كردن به آن دستها ي خالي اما سرشار از پينه و چروك و خال و زخم همه چيز را تداعي مي كرد . گذشته اش را با سختي ها و مصيبتهاي بسيا ر گذرانده بود با ان زندگي له شده زير چرخهاي هميشگي ارباب رعيتي . ياد زندگي اش در سالهاي جواني در شهرستان افتاده بود كه به قول خودش هرچه بود گذشته بود و حسرت خوردن بي فايده ،ياد زنش هم افتاده بود با آن مظلوميت دم بر نيا ورده اش ،ميگفت هنوزكه هنوز است نتوانسته براي زنش يخچال بزرگ بخرد و امگار خواهر زنس بهشان يخچال داده بود ،از نظر ا و يخچال بزرگ وكوچك فرقي نمي كرد مهم شكم بچه هاست كه نبايد شرمنده شا ن بشود. نگاهش قبل از اينكه سوالهايم را بپرسم پا سخگوي همه چيز بود.مي توانستي در چشمهايش سالهاي كارگري پر از رنجش را ببيني و تجسم كني ،صبح ساعت 5 سر كوچه.مي گفت :" يكبار داشتم صداي استخوانهايم رو كه در حال يخ زدن بود مي شنيدم ،آخر پول نداشتم كه كاپشن درست و حسابي بخرم."سه فرزند داشت و هر سه دانشجو .ميگفت هميشه بچه هايم ميگفتند بريم تهران شايد وضعمان بهتر شود ولي من مخالف بودم ،مي گفتم از پا افتاده هميشه از پا افتاده است چه تهران چه شهرستان . آه كشيد و ادامه داد :هميشه آرزو داشتم براي بچه هايم زندگي خوبي فراهم كنم به صوري كه از همه چيز راضي باشند امانشد ،تا كارگر بودم كه با يك حقوق بخور ونمير ساختم زنم عذاب كشيد و چيزي نگفت .فكر مي كردم اگر باز نشسته بشوم وضعم بهتر مي شود اما نشد.وقتي 20سال كارگري تمام شد آمديم تهران .با200هزار تومان پول بازنشستگي و صدها درد و مرض ،به خاطر اينكه شغلم جزء مشاغل سخت و زيان آور بود دچار همه جور درد و مرضي شدم از ديسك كمرگرفته تا واريس پا. زنم هم كه بيماري قلبي داشت.خدا راشكر بچه هايم دانشگاه قبول شدند و رفتند دنبال زنگي شان الحمد لله. من ماندم وحسرت روزهاي گذشته و يك عالم غصه روي دلم. صحبتش را اينگونه ادامه داد :"تهران به من نمي سازه ولي سعي مي كنم با ان كناربيام اين مردمي كه نمي دونن دارن كجا مي رن عذابم مي دن ،انگار هيچكس به غير خودشون براشون مهم نيست .گاهي اوقات هم دل من و بچه هام ر مي شكونن با اون نگاههاي پر از غروري كه ناشي ازنگاه طبقاتيه ." گفتم و ضعيت درمان تان چطور است؟ آهي كشيد وگفت :" وضعيت درماني بد نيست ولي موضوعي كه هست اين است كه وقتي به مراكز درماني تامين اجتماعي مراجعه مي كنيم آنقدر كه بايد برايمان احترام قايل نيستند .رفتار خيلي هاشان خوب نيست.شايد به خاطراينكه دست در جيبمان نمي كنيم تا پول در بياوريم ،د رهر حال از حق بيمه همان استفاده مي كنيم ديگر ،اينكه بد خلقي ندارد .اينها آن سالهايي را كه ما با سختترين شرايط از صبح تا شب عرق ريختيم و چرخ مملكت را چر خانديم كجا بودند كه ببينند زندگي مان چطور بود ،آن زمان هم با حقوق ماهي 63 تومان زندگي را سر مي كرديم هيچ كس نبود تا ببينند.تازه چند سال است خدمات درماني بهتر شده ولي هنوز هم مشكلات بسياري داريم .بچه هايم به هر كس كه مي گويند دندان هايشان را بدون اينكه بي حس كنند پر كرده اند از تعجب ميخواهند شاخ در بياورند ." مي پرسم از طرح جديد دولت يعني سهام عدالت چه اطلاعي داريد؟فكر مي كنيد مي توتند كمكي به شما بكند؟ پاسخ مي دهد:"من كه چشم آب نمي خورد ، الان كه موقع اسم نويسي است خيلي در اين اداره ها اذيتمان مي كنند چه برسد به موقعي كه بخواهند پول هم بدهند ، آخر سهام 200 هزار توماني چه دردي از من دوا مي كند ؟من سه دختردارم با جه پولي مي توانم جهيزيه جور كنم؟ " آهي ميكشد و ادامه ميدهد :" وقتي به گذشته فكر مي كنم عذاب مي كشم ،وقتي به ياد روزها يي مي افتم كه از صبح خروس خوان تا نصفه شب كار گري كردم به اميد روزي كه بتوانم زندگي خوبي براي خانواده ام فراهم كنم ،به اميد روزي كه حداقل زحمت كشيدنهايم در روزگار پيري به دردم بخورد ،ولي نه انگار روزگار و مردمش د جوري با من سر نا سازگاري دارند." وقتي مي پرسم چه انتظاري از مسوولان مربوط به امور باز نشستگي دارد ،پوزخندي مي زند و مي گويد :" هيچ ... خيلي وقت است كه از هيچ كس انتظاري ندارم ،از هيچ كس." دوباره نگاهش را مي دوزد به روبرو ،شايد اول به نظر مي رسد به خاطر سالهاي پيري است كه اينقدر از همه چيز گله دارد ولي اگر خوب فكر كني متوجه مي شوي كه نه ! خيلي وقت است كه افرادي مثل او له شده اند و نا اميدند . دستها يش اين بار در هم گره شده اند ،همان دستهاي رنجور كه اين روزها ديگر اميدي براي فشرده شدن ندارند...


 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم آبان 1386ساعت 22:50  توسط الناز محمدي  |