تبليغاتX
حوا زير درخت سيب

حوا زير درخت سيب

بعضي و قتها براي اينكه ثابت كنم خوبم

دست مي برم به هرچه دوست نداشتني است

يواش مي خندم

يواش حرف مي زنم

ملاحظه جمع را مي كنم

سربه زير راه مي روم

تنه مي خورم در اين خيابانهاي زشت

وهيچ نمي گويم

همه چيز را انكار ميكنم

حتي هويت زنانه ام را

مي شوم دختر بي سر و صدايي كه نا شناخته و عجيب است

نه داد مي زند

نه بلند مي خندد

نه اعتراضي مي كند

نه براي كسي دليل و برهان مي آورد

كليشه مي شود

كتاب نمي خواند

حرفهاي بزرگ نمي زند

دليلي براي تغيير نمي آورد

و

.

.

.

.

من خوبم

خوب خوب

.

.

.

 يك آدم معمولي

با مانتوي مشكي

كه عجيب

بي عادت است.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 20:34  توسط الناز محمدي  | 

بعد در خيابانها چرخ مي زنيم

مي دويم آسوده

صداي لخ لخ دمپايي هايمان خوشحالمان مي كند

تف مي اندازيم به روي هر چه روزمرگي است

لعنت به هر چه دلسردي ا ست

با نتيجه ادامه مي دهيم

دلمان خوش مي شود

روي اين پلهاي پر از گداي هميشه سر بلند مي شويم

يادمان مي رسد به خود كشي

فنجانها را خالي مي كنيم

سيگار پشت سيگار

زل مي زنيم به  كتابهايمان كه عجيب نا خوانده مانده اند

برنامه ها را منحل مي كنيم

خبرها را پشت سر هم قورت مي دهيم

سوژه ها را هدر مي دهيم

فحشها را مي خوريم يكي يكي

بعد راحت دراز مي كشيم

-

امروز را چگونه گذرانيد؟

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 15:51  توسط الناز محمدي  | 

 

از سوي دوستي دعوت شده ام به بازي اينترنتي اندر احوالات اينكه اگررئيس جمهور بشوم چه كارخواهم كرد:

  1. يك اردنگي پر شدت به برادران و خواهران محترم طرح امنيت اجتماعي خواهم زد.
  2. فحشهاي قشنگي نثار تمام سانسورچيان درصدا و سيماخواهم كرد مخصوصا آنها كه به طور اختصاصي نگذاشتند بازيهاي يورو 2008 رو با لذت نگاه كنم وكوفت وزهر مارم كردن توي بهبوهه ي درسها.
  3. تمام روزنامه هاي توقيف شده رو رفع توقيف خواهم كرد تا دوستانم از اين بيكاري دوست نداشنتي رها شوند وسر وساماني بيابند.
  4. از تمام فعالان زني كه در اين 4سال بدترين هزينه ها رو دادن و زندانها رفتند معذرت خواهي خواهم كرد وتمام حكمها ي نا عادلانه اي كه به آنها ابلاغ شده ملغي خواهم كرد( البته اگر در حيطه وظايفم باشد كه البته خواهد بود چون رئيس جمهوري گفتن كشكي گفتن)
  5. به وزارت ارشاد دستور خواهم داد كه دست از اين كارهاي مذبوحانه بردارد و تمام فيلمها وكتابهاي توقيف شده رو رفع توقيف كند.
  6. رئيس دانشگاه علامه رو عوض خواهم كرد و انتخاب رئيس رو به دانشجويان خواهم وانهاد و البته از تمام تلاشهاي خوبي كه آقاي شريعتي در اين مدت انجام دادند تقدير قابل توجهي خواهم كرد كه البته اگر اين كار را نكنم بسيار ناسپاس خواهم بود.
  7. يك اردنگي شريف ديگر هم به آقاي الهام وهمسرشان خواهم زد وپايشان را از سفره دولت كوتاه خواهم نمود.
  8. دكتر نمكدوست عزيزم را به دانشكده ارتباطات باز خواهم برگرداند.
  9. دست از اين انرژي هسته اي عزيز بر خواهم داشت و به زندگي عادي خودم ادامه خواهم داد وهرگز نامه هاي ارشادانه به روساي ديگر كشورها نخواهم نوشت.
  10. از تمام دانشجويان ،فعالان كارگري، فعالان قوميتي وتمام زندانيان سياسي به خاطر عملكرد نا پسنديده ي دولت قبل در حق انها معذرت خواهي خواهم كرد وتاوان تمام سختي هايي را كه كشيده اند خواهم پرداخت.(از حساب شخصي) و به زنان حق رئيس جمهور شدن خواهم داد.
+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 17:19  توسط الناز محمدي  | 

اين صدا و سيماي ما يه پا پديده اييه براي خودش و چند وقت به چند وقت شاهكارهاي خنده داري رو مي كنه ...يكيش همين سريال مرگ تدريجي يك رويا با اين اسم مسخره ش ....وقتي قسمت اولشو ديدم و بادوستان درباره ش به بحث نشستيم ...به اين نتيجه رسيديم كه انگار با يه سريال جديد و نو روبرو شديم كه توش زنها فقط در حال دولا راست شدن جلوي مردا و چايي دم كردن و غذا پختن و سبزي پاك كردن و غيبت كردن و يا به سبك جديد نقشه ريختن دخترا براي تور كردن پسرا نيستن... با سريالي روبرو شده بوديم كه زناي روشنفكري رو نشون مي داد كه حالا به  خاطر روشنفكري شون يا چيز ديگه سيگار مي كشند و مشروب مي خورند.. اونم توي تلويزيون ما كه مشروب خوردن مردا رو هم نشون نمي دن چه برسه به زنها كه از نظر برادران گرامي بايد با عفت و سر به زير زندگي كنند و زن را چه به سيگار كشيدن و از همه بدتر مشروب خوردن؟ اما بعد از ديدن قسمتهاي بعدي همه ي اين فكراي باطلمون نقش بر آب شد و هر چي سريال پيش رفت خودمونو با سريالي روبرو ديديم كه نه  تنها داره وجهه واقعي از روشنفكرا نشون مي ده ..بلكه سعي در خراب كردن چهره اونا داره...زني كه نويسنده س و درباره حقوق زنان مي نويسه و فمينيسته(البته بدون اينكه اين كلمه يك بار به كار بره حتي در گوشي آخه عيبه ..يعني چي اين حرفا؟) با مردي ازدواج مي كنه كه سنيته ولي خوب چون استاد دانشگاه و اديبه نمي شه ردش كرد...تا اينجا هم باز مشكل زيادي وجود نداره...هر چه قدر كه پيش مي ريم با شخصيتهاي فرعي روبرو مي شيم كه دور و بر زن اصلي رو گرفتن و دقيقا دارن نقش شيطانو بازي مي كنن ...زناي روشنفكري كه مترجم و ... هستن و لي از قضا با هيچ مردي نمي سازن و همه مطلقه و پسر باز و عصبي و غيرقابل تحمل و خشن و .. هستن و هيچ دردي هم توي زندگي شون ندارن...ماجرا پيش مي ره تا نويسنده زن به داستان نويسي ش ادامه مي ده و يه داستان ديگه اون هم در مورد زن مي نويسه و دوباره با اقبال زيادي روبرو مي شه ولي اين دفعه شوهر اديبش هيچ حمايتي ازش نمي كنه ومتهمش مي كنه به تاثير گيري از عناصر خارجي كه در لفافه ضد انقلاب هستند ...اوج ماجرا وقتي اتفاق مي افته كه زن نويسنده توي كافه ثالث نشسته و داره با دخترايي كه طرفدارشن در مورد نقش جديد زن ايراني و حقوقش حرف مي زنه و با اقبال خوبي هم روبرو مي شه ولي از اون ميان دختري با ظاهر مذهبي بلند مي شه وبا لحن تحكم اميزي شروع مي كنه به مخالفت كه : تو كه خودتو طرفدار حقوق زنان مي دوني معلومه كه هيچ شناختي از زن ايراني نداري چرا كه زن ايراني تعريف داره ،هويت داره و اگه داره توي ايران زندگي مي كنه "بايد" خيلي چيزها رو قبول كنه و..... و در اينجا زن نويسنده با عصبانيت جوابشو مي ده و طوري نشون داده مي شه كه انگار واقعا هيچ حرفي براي گفتن نداره و پشت سر حرفاش هيچ عقيده و منطقي وجود نداره و روي حرف شوهرش كه او تحت تاثير ديگرانه صحه گذاشته مي شه و با عصبانيت صحنه رو ترك مي كنه و اينجا مخاطب ريز بين دقيقا متوجه رويايي سريال و فكر پشت سرش با كل جنبش زنان در ايران و هيچ انگاشتن و بي منطق جلوه دادن خواسته ها و حرفاشون مي شه... حالا بايد به تمام اينها بي درد بودن زناي روشنفكر اين سريال كه از قضا طرفدار حقوق زنان هستن ،بي منطق جلوه دادن اونها و ضد مرد بودنشون،بي دغدغه بودنشون تا جايي براي مردن سگشون سياه مي پوشن ،فتنه انگيزي شون و علاقه ي شديدشون به طلاق و طلاق كشي و يا به هم ريختن زندگي ديگران و... هم افزود. اونجايي هم كه زن نويسنده تشويق ميشه به بچه دار شدن قابل توجهه: جايي كه پدر شوهر به پسرش توصيه مي كنه هر چه زودتر بچه دار بشن تا از اختلاف نظرهاشون كم بشه و سر زن خانه به زندگي و بچه داري گرم بشه و از اون ور هم خواهر شوهر هاي او (كه بر خلاف كليشه اي تكراري در مورد زن در سريالهاي سلف اين بار مثل فرشته ها مي مونن و شايد بشه دليلشو مذهبي و سنتي بودن و بنابراين خوب بودن اونها دونست )  شروع مي كنن به برانگيختن حس مادري اون ..ولي بعد از بچه دار شدن زن نويسنده مي بينيم كه نه نتها او هيچ گونه بچه داري بلد نيست بلكه از حس مادري هم زياد خبري نيست و اينجا هم خواهر شوهر بهتر از فرشته ها با اينكه خودش بچه دار نمي شه به دادش مي رسه و حس مادري رو با اكمال به منصه ظهور مي رسونه و... هر چند شايد براي قضاوت كردن نهايي در مورد اين سريال زود به نظر برسه ولي در هرحال من يكي كه موقع ديدن اين سريال به قول دوستي حالت تهوع بهم دست مي ده  و واقعا بايد به جيراني كه اتفاقا خيلي هم احساس روشنفكر بودن مي كنه به خاطر اين ساخته ي پر از نزديكي به واقعيتش تبريك بگيم و بيشتر تشويقش كنيم به مجري گري ش توي برنامه اي مثل دو قدم مانده به صبح ادامه بده ...

پ ن 1 : خيلي وقت بود كه مي خواستم در اين مورد چيزي بنويسم ولي امتحانا نذاشت.

پ ن 2: فهيمه خضرحيدري مطلب خوبي توي رويداد اين هفته اعتماد در مورد تصوير زن در سينماي عامه پسند نوشته كه توصيه مي كنم بخونين واز اونجايي كه قسمت لينك من خرابه از لينك دادن معذورم.

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 16:17  توسط الناز محمدي  | 

و بعد سرم را انداختم پايين
مثل يك خر دست آموز
آدم شدم...
+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 3:1  توسط الناز محمدي  |