بعضي و قتها براي اينكه ثابت كنم خوبم
دست مي برم به هرچه دوست نداشتني است
يواش مي خندم
يواش حرف مي زنم
ملاحظه جمع را مي كنم
سربه زير راه مي روم
تنه مي خورم در اين خيابانهاي زشت
وهيچ نمي گويم
همه چيز را انكار ميكنم
حتي هويت زنانه ام را
مي شوم دختر بي سر و صدايي كه نا شناخته
و عجيب است
نه داد مي زند
نه بلند مي خندد
نه اعتراضي مي كند
نه براي كسي دليل و برهان مي آورد
كليشه مي شود
كتاب نمي خواند
حرفهاي بزرگ نمي زند
دليلي براي تغيير نمي آورد
و
.
.
.
.
من خوبم
خوب خوب
.
.
.
يك آدم معمولي
با مانتوي مشكي
كه عجيب
بي عادت است.

