شايد سال پيش همين موقعها بود كه از اين
لوس بازيهاي وبلاگي در آوردم و از چيزهايي گفتم كه دوستشان دارم يا كارهايي را كه
دلم مي خواهد انجامشان دهم... حالا كه اينها را مي نويسم سري به آرشيو وبلاگم نزده
ام ولي احساس مي كنم مثل هميشه بسيار تغيير كرده ام ...هيچ وقت نشده كه يك روزم با
روز قبلم مثل هم باشد ..هرچند اگر قرار باشد هر روزم آنقدر تكراري باشد كه حالم را
به هم بزند ولي روحياتم و حتي گاهي عقايدم هر روز عوض مي شود ... انقدر كه حرص همه
را در مي آورم ...حالا دوباره دلم مي خواهد از چيزهايي بگويم كه اين روزها دوست
دارمشان ..از كارها يي كه النازي با اين روحيات بي در و پيكرش دوست دارد انجامشان
بدهد... حالا فرقي نمي كند كه ديگران چه بگويند ... (چه قدر چيز چيز كردم چشم مريم
خورسند دبير كبير محترم روشن)
اول : دوست دارم الهه را براي يك عمر
بگيرم در بغلم و انقدر فشارش بدهم تا ديگر جرات نكند از من چاقتر باشد.. انقدر
بوسش كنم تا ديگر نتواند از من خوشگلتر باشد ..آنقدر دستم را بكشم توي موهايش تا
ديگر از موهاي من خوش حالتتر نباشند... آنقدر پشت سر ديگران برايش حرف بزنم تا او
هم دلش بخواهد چيزي بگويد تا ديگر بقيه هي نگويند الهه از تو خيلي بهتر است... من
دلم الهه مي خواهد بدجور ...حتي اگر براي هميشه كنارم باشد به اندازه تمام عمر
...به اندازه تمام شيطنتهاي دوقلويي مان كه منحصر به فردند... به اندازه تمام
بازيهايي پسرانه مان و نه عروسك بازي در كوچه هاي تنگ و دراز خيابا ن نظامي شاهين
شهر.. به اندازه تمام خوبيهايش ...حتي اگر حوصله شنيدن حرفهايش را نداشته باشم و
او مثل هميشه با صبوري كه فقط مخصوص خودش است به حرفهايم گوش بدهد.
دوم : دلم مي خواهد علاوه بر تمام
كارهاي زنانه اي كه در دو پست پيش ذكرشان رفت بروم توي مغازه لوازم آرايشي و تمام روژ
لبها و روژ گونه ها و كرمها و لاكها را
تست كنم تا بشوم يك دلقك تمام عيار و آخر سر هم هيچ كدامشان را نخرم و بيايم خانه
و از خودم عكس بگيرم براي ياهو 360.
سوم : دلم مي خواهد هيچ وقت از راهي كه
مي روم پشيمان نشوم و هميشه معتقد به تغيير بمانم و از بحثهاي فرسايشي با هم
دانشكده اي هاي عزيز خسته نشوم و وقتي مي آيند يواش يواش مي خزند كنارم و شروع مي
كنند به بحث دلم نخواهد بزنم توي دهنشان و بگويم "مرتيكه نشستي كنار و مي گي
لنگش كن؟ من خيلي هنر بكنم به زنان و مردان كشورم خرده آگاهي اي بدهم كلي كار بزرگ
كرده ام ، يك نفري بروم انقلاب كنم به نظرت؟" و وقتي اين آقاي محترم مي گويد
:"بهتره روي خودت اسم نذاري و به نفعته كه همه جا نگي من يه فمينيستم"
بگويم:" آقا ولمون كن توروخدا ... ما را باشما چه كار؟ مثلا مي ترسي كه شوهر
پيدا نكنم يك وقت چون فمينيستم؟ آقا برو كشك خودت را بساب بذار ما هم كار خودمان
رابكنيم."
چهارم: دلم مي خواهد واقعا و حقيقتا دست
بيندازم دور گردن شهلاي دانشكده و انقدر فشار بدهم تا دل و روده اش بزند بيرون و
به له له بيفتد و انقدر دستهايم را همانجا نگه دارم تا وقتي دارد اشهدش را مي
خواند ديگر ولش كنم و يك اردنگي بزنم به پشت مباركش و بگويم: به امان خدا ...خوش
آمدي.
پنجم: دوست دارم آرام باشم ...آرام آرام
... و يك شكلات چوبي بگذارم توي دهنم و ميك بزنم و تمام حسهاي خوب زندگي را مز مزه
كنم.
ششم:دلم مي خواهد سلين بخوانم و دوبووار
و حتي سيلور استاين ... ووقتي براي خواندن دوباره عقايد يك دلقك و آرزو براي داشتن
از جنبش تا نظريه .
هفتم: دلم مي خواهد دوست داشته باشم
...زياد ...زياد.. و از هيچ كس نترسم و احساساتم را داد بزنم و به هر كس كه فضولي
زيادي كرد فحشهاي آبدار بدهم.
هشتم: دوست دارم "چشمهايش "
بزرگ علوي را نداده بودم به مارال و الان داشتمش تا از روي همان نسخه قديمي دوباره مي خواندمش.
نهم: دلم مي خواهد يك النازي درست و
حسابي باشم براي مامان .. تا ديگر انقدر از من گلايه نداشته باشد و من را انقدر
راز آلود قلمداد نكند، دلم مي خواهد وقتي صبح زود از آن خواب دوست داشتني اش كه با
هيچ چيز عوضش نمي كند بلند مي شود تا به به دختر لوس ته تاقاري اش سيب بدهد تا
كوفت جان كند ،سگ نشوم و پاچه اش را نگيرم تا وقتي مي نشينم روي صندلي پاره پاره
اتوبوس براي يك بار هم كه شده عذاب وجدان نداشته باشم.
دهم: من دوتا گوش بيكار مي خواهم...اين
را قبلا به تو گفته بودم.. يادت هست؟ كجاست پس؟! هان؟!
پي نوشت: حالا براي اينكه لوس بازي ايم را به اتمام رسانده باشم دوست دارم از دوستان خوبم :شيما،طه ، پوريا،نيكو،محبوب... بخواهم كه اگر دوست داشتند آنها هم بنويسند چه دوست دارند اين روزها البته ممكنه اين دوستان از اين كارها قبلا هم كرده باشند ولي شاعر مي گه تا دو نشه بازي نشه...حالا از من گفتن بود.