تبليغاتX
حوا زير درخت سيب

حوا زير درخت سيب

1.       باران از آسمان بیاید در روزهای آخر تابستان سالی عجیب که دیگر تکرار نمی شود با روزهایی که داشت، صدای رعد برود توی مغزت، بخورد به خاطره های  قدیمی ات، روزهای خوب گذشته ات، و تکرارهایی که دیگر تکرار نمی شود... بعد هرچقدر که دور و برت را نگاه کنی، بپایی، بلند شوی، بنشینی، بخوابی...فرقی نمی کند، داستان همان داستان هماره است. حال باران می آید که بیاید، آسمان غرش می کند که بکند، فرقی نمی کند، وقتی تو نیستی تا دست دور گردنت بیاندازم و از روزهای متفاوت لذت ببرم، خودم هستم/بله/ در روزهایی که بیزاری هایش از دوست داشتنی هایش خیلی بیشتر است و گوشی که نیست تا بشنود، دستی که دراز کند مهربانی هایش را و دلی که نور بدهد به روزهای تاریک و بی حوصله ام!

2.       صدای شمارش معکوس می آید/ بله/ تلاش هایمان دارد نتیجه می دهد/ صدای برافتادن حکومتی به گوش می رسد که آجرهای فرسوده اش و کج و کوله اش را دیگر تابی نیست برای انسان کشی بیشتر! صدای شمارش معکوس می آید و من چه خوب می شوم اگر ببینم روزهایی را که پدر و مادرم دیدند و به خود بالیدند چون ما ندیده بودیم/ چه خوب می شود اگر ببینم و با همه آن هایی که در خیابان های دود گرفته تهران در سه ماه اخیر دیدم برای دخترک آینده ام تعریف کنم و به او یاد بدهم که سرزمینت در آن روزها مملو از زنانی مانند مادرت بود که از مطبخ و رختخواب و حجله بیرون آمده بودند تا فریاد بزنند و به رخ بکشند حضوری که دیگر نمی شد پنهانش کرد، نمی شد نادیده اش گرفت و به زور به خانه اش برش گرداند، حالا گیرم که هنوز هم آن هایی که می خواست نداشت و هنوز هم موقع دستگیری اش، همرزم های مردش فریاد می زدنند که: این که زن است/ رهایش کن. مهم نبود و نیست این چیزها، او خودش را نمایاند و کیست که نگوید چه تاثیرها که نداشت حضورش در آن روزها.

3.       دامنی باشد پر از چین و لباسی پر از گل و خنک و دوچرخه ای راهی و رها، موهایی پریشان و بی ترس! همه این ها کافی است تا حالم خوب شود. اگر بود. اگر می شد.

4.       همان که گفتم قبل ترها: همین که تو هستی/خوبم/ فهمیه را می گویم.

5.       پس بهتر است سکوت کنیم/ حرف زدن آزار می دهد آدمها را/حرف زدن آسیب می رساند به دوستی/ پس بهتر است  یک دقیقه سکوت کنیم/ به احترام دوستی آدمها. شهاب مقربین از کتاب این دفتر راباد ورق خواهد زد

6.       حذف کرده ام آدم هایی را که به جای همراهی کردن و خوب کردنم، کامم را تلخ می کنند و روحم را پریشان/ حذفشان کردم و تمام/ دوستی شان دردی از دردهایم را دوا نمی کرد/بله.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 17:46  توسط الناز محمدي  |