تبليغاتX
حوا زير درخت سيب - ما همه مان سه نقطه شده ایم...

حوا زير درخت سيب

همه اینها جوانی کج و کوله ماست که دارد به باد می رود، دود می شود، هیچ انگار! همه اینها روزهای خوب جوانی ماست که قرار بوده خوب باشد، خوش باشد، پرباشد از رنگ، قهقه های از ته دل، خوبی، سلامتی، شادی! این ها همه شان روزهای جوانی ماست که پرشده از رنگهایی که مال خودمان نیستد، ما مالشان نیستیم، قرار نبوده که باشیم، قراربوده که نباشیم اینطور، اینقدر بهت زده، با چشمانی کاملا باز که هیچ سرشان نمی شود که باز بودنشان هم زیادی باز است، قرارنبود که اینطور بعد از گذشتن یک ماه لعنتی و تمام بدی هایی که آدم های بد بر سرمان آوردند، اینطور ناامید بمانیم، قرار نبود اینطور بشویم...شکست خورده و مثل بازندگانی که امید به بعدهادارند، درحالیکه می دانند که کاری هم از دستشان برنمی آید، چقدر همه چیز بد است، چقدر همه چیز بد است، چقدر همه چیز بد است...

پی نوشت: این معلوم است که دیگر جمله های خوب به دستهایم نمی رسند...به انگشتهایم راه پیدا نمی کنند...این معلوم است که از آن خرده نثری که برای خودم دست و پاکرده بودم، هیچ نمانده است...به بدروزهایی پرتاب شده ایم...بدروزهایی!

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 15:37  توسط الناز محمدي  |