تبليغاتX
حوا زير درخت سيب - ...its my idea

حوا زير درخت سيب

"بزودي جنگ ،خشونت و ديكتاتوري از بين مي رود و حتي سياست هم چيز به دردنخوري مي شود ،چرا كه هيچگونه نفاق و جدايي بين مردم وجود نخواهد داشت و آنچه مي ماند برادري و برابري انسانهاست .اينهاست آن آرزوهاي بزرگي كه براي سالهاي ْينده در سر مي پرورانيم :براري و برابري تمام انسانها در قبول آزادانه ي آزادي. " *

به تمام بعضي ها اينها را مي گويم ،به شما خانواده ي عزيز ، دوست ، خواهر و بعضي عزيز.

  1. اگر من آرزو دارم انساني باشم برابر با تمام انسانها ، با حقوقي برابر و زندگي اي خواستني براي خودم ،زياده خواه نيستم .
  2. اگر از اين فرهنگ نصفه و نيمه خسته ام و متنفرم از آن،تازه به دوران رسيده نيستم.
  3. اگر آرزوهاي بزرگي دارم ولي به آنها به چشم هدفهايم نگاه مي كنم رويا پرداز نيستم.
  4. اگر دوست دارم هر چه مي خواهم بگويم بدون هيچ قيد و بندي ،داد بزنم از ته دل با صداي زنانه ام و افتخار كنم به خودم ،مغرور نيستم.
  5. اگر دوست دارم تنها باشم و براي هيچ چيز پاسخگو نباشم و خودم براي خودم تصميم بگيرم ،زيادي لاقيد نيستم .
  6. اگر از ديدن سريالهاي پر از ديالوگهاي خفيف كننده و ذليل كه اذيتم مي كند و به روح زنانه ام آسيب وارد مي كند لذت نمي برم ،يك دانشجوي پر ادعاي ارتباطات نيستم.
  7. اگر از اين فاصله هاي طبقاتي به ستوه آمده ام و جز نوشتن راه حلهاي ساخته و پرداخته ي خودم روي سطور كارديگري ندارم ،زياده خواه نيستم.
  8. اگر از خوندن كتاباي دوبووار ،سارتر،ماركس وو... لذ ت مي برم ودوست دارم تمام وقتم رو به آنها بسپارم ،خودنما و زيادي روشنفكر نما نيستم.
  9. اگر دوست ندارم جنس دوم،ناقص ، ضعيفه ، ناقص عقل،گوشه نشين ،توسري خور ويك كاالاي جنسي صرف باشم ،پرده در نيستم .
  10. اگر پاي اعتقاداتم مي ايستم و آنها را عوض نمي كنم ،سر آنها بحث مي كنم ،كوتاه نمي آيم و حتي دعوا مي كنم ،غد و يك دنده نيستم .
  11. اگر هنگام دفاع از عقيده هايم صدامو بالا مي برم و همراه مي كنم اونو بامنطقي كه به نظرم تنها سلاحمه ، بي ادب و بي شعور نيستم .
  12. اگر ناراحت مي شم از اينكه وقتي مي رم مهموني به جاي اينكه ازمن كه دم دست نشستم شروع كنن به پذيرايي كردن ، مي رن از پسري كه از من كوچكتره ولي اين روزها پشت لبش سبز شده و "مرد" شده شروع مي كنن،نخورده و بي تربيت نيستم .
  13. اگر مرز نمي كشم بين خودم و جنس مخافم ،اگر اونو بالاتر از خودم نمي دونم و بي پروا از او و رفتار سنتي اش انتقاد مي كنم ،بي حيا نيستم.
  14. اگر دوست ندارم كالايي باشم  تا به دنيا بيام براي اينكه برم خونه بخت و جز با كفن سپيد از اونجا بيرون نيام و ازكلمه ي "ترشيده" هم متنفر باشم ،غير معمولي نيستم.

 

بعضيهايي كه اين روزها پي برده ام هيچ زمينه مشتركي با شما ندارم ،اذيتتان مي كنم و اذيت مي شوم ،بي پروا سخن مي گويم و بي پروا مي شنوم ،دوستتان دارم ...ولي از من نخواهيد كس ديگري شوم ..من تغيير ناپذيرم....

پ ن1: چقد ركتابي نوشتم نه؟؟!

پ ن2:اينها حرفهاي خودم و يكي از دوستان بود ... خيلي بي پروا بود نه؟؟!

پ ن 3: خوشحالم عيد داره تموم مي شه ..خيلي مسخره بود نه؟؟!

پ ن4: ؟؟!

 

* قسمتي از كتاب "خون ديگران" سيمون دوبووار 
+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 2:48  توسط الناز محمدي  |