"بزودي
جنگ ،خشونت و ديكتاتوري از بين مي رود و حتي سياست هم چيز به دردنخوري مي شود ،چرا
كه هيچگونه نفاق و جدايي بين مردم وجود نخواهد داشت و آنچه مي ماند برادري و
برابري انسانهاست .اينهاست آن آرزوهاي بزرگي كه براي سالهاي ْينده در سر مي
پرورانيم :براري و برابري تمام انسانها در قبول آزادانه ي آزادي. " *
به تمام بعضي ها اينها را مي گويم ،به شما خانواده
ي عزيز ، دوست ، خواهر و بعضي عزيز.
- اگر من آرزو دارم انساني باشم برابر با تمام انسانها ، با حقوقي
برابر و زندگي اي خواستني براي خودم ،زياده خواه نيستم .
- اگر از اين فرهنگ نصفه و نيمه خسته ام و متنفرم از آن،تازه به دوران
رسيده نيستم.
- اگر آرزوهاي بزرگي دارم ولي به آنها به چشم هدفهايم نگاه مي كنم رويا
پرداز نيستم.
- اگر دوست دارم هر چه مي خواهم بگويم بدون هيچ قيد و بندي ،داد بزنم
از ته دل با صداي زنانه ام و افتخار كنم به خودم ،مغرور نيستم.
- اگر دوست دارم تنها باشم و براي هيچ چيز پاسخگو نباشم و خودم براي
خودم تصميم بگيرم ،زيادي لاقيد نيستم .
- اگر از ديدن سريالهاي پر از ديالوگهاي خفيف كننده و ذليل كه اذيتم مي
كند و به روح زنانه ام آسيب وارد مي كند لذت نمي برم ،يك دانشجوي پر ادعاي
ارتباطات نيستم.
- اگر از اين فاصله هاي طبقاتي به ستوه آمده ام و جز نوشتن راه حلهاي
ساخته و پرداخته ي خودم روي سطور كارديگري ندارم ،زياده خواه نيستم.
- اگر از خوندن كتاباي دوبووار ،سارتر،ماركس وو... لذ ت مي برم ودوست
دارم تمام وقتم رو به آنها بسپارم ،خودنما و زيادي روشنفكر نما نيستم.
- اگر دوست ندارم جنس دوم،ناقص ، ضعيفه ، ناقص عقل،گوشه نشين ،توسري
خور ويك كاالاي جنسي صرف باشم ،پرده در نيستم .
- اگر پاي اعتقاداتم مي ايستم و آنها را عوض نمي كنم ،سر آنها بحث مي
كنم ،كوتاه نمي آيم و حتي دعوا مي كنم ،غد و يك دنده نيستم .
- اگر هنگام دفاع از عقيده هايم صدامو بالا مي برم و همراه مي كنم اونو
بامنطقي كه به نظرم تنها سلاحمه ، بي ادب و بي شعور نيستم .
- اگر ناراحت مي شم از اينكه وقتي مي رم مهموني به جاي اينكه ازمن كه
دم دست نشستم شروع كنن به پذيرايي كردن ، مي رن از پسري كه از من كوچكتره ولي
اين روزها پشت لبش سبز شده و "مرد" شده شروع مي كنن،نخورده و بي
تربيت نيستم .
- اگر مرز نمي كشم بين خودم و جنس مخافم ،اگر اونو بالاتر از خودم نمي
دونم و بي پروا از او و رفتار سنتي اش انتقاد مي كنم ،بي حيا نيستم.
- اگر دوست ندارم كالايي باشم تا
به دنيا بيام براي اينكه برم خونه بخت و جز با كفن سپيد از اونجا بيرون نيام
و ازكلمه ي "ترشيده" هم متنفر باشم ،غير معمولي نيستم.
بعضيهايي كه اين روزها پي
برده ام هيچ زمينه مشتركي با شما ندارم ،اذيتتان مي كنم و اذيت مي شوم ،بي پروا
سخن مي گويم و بي پروا مي شنوم ،دوستتان دارم ...ولي از من نخواهيد كس ديگري شوم
..من تغيير ناپذيرم....
پ ن1: چقد ركتابي نوشتم
نه؟؟!
پ ن2:اينها حرفهاي خودم و
يكي از دوستان بود ... خيلي بي پروا بود نه؟؟!
پ ن 3: خوشحالم عيد داره
تموم مي شه ..خيلي مسخره بود نه؟؟!
پ ن4: ؟؟!
