تبليغاتX
حوا زير درخت سيب - الناز گيج مي شود...

حوا زير درخت سيب

وقتي همه چيز شده اين روزمرگي فرسايشي ..دانشگاه ..خنده هاي زوركي ..متصنع ...كار ..گزارش ..يادداشت..خونه ..اتوبوس ..خيابوناي دود گرفته..دعوا كردن با پيرمرد بستني فروش ... خنده هايي كه از ته دل نيستند ...ديوونه بازيهايي كه زبانزد عام و خاص شده ...سياه كردن دست دوست يا ناخنهاي دست راست ...پوشيدن مانتوهاي كه دوست نداري ...هر چي بيشتر دويدن ،نرسيدن ... عشق عكس انداختن و دوربين نداشتن ...به هم خوردن حالت از آدمهايي كه در ظاهر خيلي دوستشون داري .. ندين كلي فيلم كه روي هم تلمبار شده ...اين مرده كه همچنان شبها يواشكي از پله هاي ساخنمون بالا مي ره ..اين گرماي لعنتي ..ديدن رنگ سياه به تن زنان اين شهر و غصه خوردن به حال همه ..سوختن دل خودت واسه خودت ... سه هفته چهار شنبه ها رفتن به نشر ثالث و گرفتن يه امضا از يه پسر مغرور و يه دنده .. خستگي و سر گيجه و معده درد..اين چنبش دانشجويي كه اين روزها رفته زير خروارها خاك و به ...كشيده شده ...شهلا كه دوباره بر گشته و نمي دونم چرا به من هيچي نمي گه ..اين مرداني احمق كه هر از چند گاه سر و كله ش پيدا مي شه ...ديدن اين بچه هاي ترم جديدي كه همشونو برق گرفته انگار ...اين پسر ديوونه كه توي اتوبوس از خود بهارستان تا خود خونه مخمو خورد و حرفاش به ديوونه ها نمي خورد..اين دوچرخه سواره كه ديروز توي كوچه باعث شد بعد از مدتها بلند فحش بدم ..اين گريه هايي كه بشون اجازه نمي دم بيان بيرون ...دلم كه نمي ذارم كسي رو دوست داشته باشه ..مامان كه كه هرچي بيشتر ازم مي پرسه كمتر مي شنوه و همش منو دچار وجدان درد مي كنه ...دفاع كردن هرروزه از فمينيست بودنم و اينكه منم مثل شما يه آدم معمولي ام وووووووووو و اينگونه است كه زندگي سگي مي شود ...

پي نوشت:اينا آه و ناله نبودا ...حواستون باشه ...

 

بهزيستي نوشته بود:

شير مادر،مهر مادر ،جانشين ندارد

شير مادر نخورده،مهر مادر پرداخت شد

پدر يك گاو خريد

ومن بزرگ شدم

اما هيچ كس حقيقت مرا نشناخت

جز معلم عزيز ريا ضي ام

كه هميشه ميگفت:گوساله بتمرگ..

 

شعر از اكبر اكسير :كتاب زنبورهاي عسل ديابت گرفته اند

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 22:32  توسط الناز محمدي  |