صدامو بردم بالا گفتم من با اين قانون مخالفم .استاد دستشو تكون داد گفت: يواش تر .. كنفرانس كه تموم شد همه دستها با هم رفت بالا ...بچه هايكي يكي شروع كردند به پرسيدن سوالايي كه اتفاقا" جواباش توي خودش بود ...بعد بين علامه ها اختلاف افتاد ،يكي مي گفت اگه تو فمينيستي چرا به حقوق هم جنسات احترام نمي ذاري و وقت كنفرانس مارو گرفتي ؟ يكي مي گفت اگه تو خدارو قبول داري و مسلموني بايد،آره ، بايد با همين قانون وزير سايه اون زندگي كني .اون يكي مي گفت محمدبن عبدالله حتما" يه چيزي سرش مي شده كه نگفته اين قانون فقط واسه زمان منه و و نه بعدش ..(اين دوست مسلمونمون انگار از مسلموني فقط اين عاقل بودن پيامبرشو فهميده بود وچيزي به نام احكام ثانويه و ... به گوشش نخورده بود)...صداها قاطي پاتي شده بود و صدا به صدا نمي رسيد ...خيلي ها با نگاهها شون مخالفتشونو با حرفان اعلام مي كردن ..اينقدر از مهريه و شير بها و نفقه و حق راي و حق تحصيل توي مدرسه حرف زدن كه انگار يادشون رفت به اين فكر كنن اگه مهريه اي هست در برابرش حق طلاق نيست ،اگر شيربها هست در برابرش حق و اجازه ي كار بيرون خونه نيست،اگه حق تحصيل توي مدرسه هست سهميه بندي جنسيتي توي دانشگاهها هم هست .....حرفامو زدم ..تا اونجايي كه اين جو متشنج اجازه مي داد ...ولي يه چيزي توي گلوم موند و نشد بگم: جامعه اي مدرنه كه قانونش يه قدم جلوتر از فرهنگش باشه ...قانوني كه برخاسته از روح ملته نه قانونگذار متحجر...
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 23:56  توسط الناز محمدي
|
