تبليغاتX
حوا زير درخت سيب - ...

حوا زير درخت سيب

  1. من هميشه بيخودي از بعضي آدمها بدم مي آيد.از آدمهايي كه انتظار دارند هميشه خوب و خوش و سرحال باشي، هميشه دوستشان داشته باشي، هميشه بهشان بگويي دلم برايت تنگ شده، دلم مي خواهد بيشتر ببينمت، دلم تورا مي خواهد وبس. من خيلي وقتها  همينطوري الكي از همه چيز بدم مي آيد...مثلا از باران بدم مي ياد چون يك آب اضافه ي بي سر وپا مي دانمش كه از بس بيكاره مي خورد توي مغز آدم و همه جارو خيس مي كند و هواررا گرفته و تخمي، حالا هرچه قدر هم كه همه بگويند: من عاشق بارون هستم، من از بارون بدم مي آيد چون بدتر از خودم خيلي بيكار تشريف دارد و هوارا به قول دوستان الكي دونفره مي كند و فكري به حال تنهايي آدم نمي كند.
  2. اصلا دليلي نمي بينم  براي شما كه داريد چشم و زبان هم را در مي آوريد به خاطر طرفداري از كانديداي مورد نظرتان و هيچ احترامي هم براي خودتان و بقيه قائل نيستيد، توضيح بدهم كه چرا راي نمي دهم، انقدر هم به خودتان فشار نياوريد كه اقناعم كنيد، راي نمي دهم وبه شما هيچ ربطي ندارد چرا! واقعا!
  3. دوست دارم با هيچ كس حرف نزنم، به اين حرف نزدن عادت كرده ام ديگر، خيلي وقت است، حالا چه شما بپرسيد چه  نپرسيد، ولي واقعا حالم بد مي شود كه آدمهاي بي ربط مي آيند جلو وبا ناراحتي اي كه مال خودشان نيست و داد مي زند كه الكي و مصنوعي و بي خودي است، مي گويند: چرا ناراحتي؟ خسته اي؟ افسرده اي؟ اگر هيچ چيز نگوييد بهتر است تا اينكه چشمهايتان را بيندازيد مستقيم توي چشمهاي آدم و ابراز ناراحتي كنيد و بعد توي دلتان بگوييد: هرچند به من هيچ ربطي ندارد!
  4. يك چيزي اين وسط وجود دارد كه نمي دانم چيست و چرا هرروز دارد از بدنم چيزي را كم مي كند و ريدمان مي زند به زندگي كج و كوله و نيمه كاره‌ام! مثل آدمهاي هرزه شده‌ام: هرچند مي دانم يك چيز اين وسط كم است اما گاهي دچار غرور مي شوم!
  5. راهت را بگير و برو، كاري به كارم نداشته باش!
  6. مي خوام يك تابلو بخرم بزنم توي اتاق و هرروز چيزي رويش بنويسم تا عادتهاي بد را ريشه كن كنم، اولي اش اين است: هيچ آدمي آنقدر ارزشش را ندارد كه توي كارش فضولي كني و فكر كني آنقدر مهم است كه بخواهي سر از زندگي اش در بياوري، خودت اين وسط هستي و بس ، بگذار بقيه سيرصعودي به خود افتخار كردنشان را ادامه بدهند!
  7. بيش از اندازه رك هستم اما از آدمهاي رك بي نهايت متنفرم!
  8. دوريد، دور!
  9. پابرهنه راه نرويد/ اتفاق افتاده است/ من هم بيرون بودم/گويا فرصت نكرده/از اشيا خانه قرباني بگيرد/ خون اگر بريزد گريبان گير من است/جان عزيزتان/ پابرهنه راه نرويد/ اين خانه خرده شيشه دارد/ سارا محمدي اردهالي
+ نوشته شده در  یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 1:1  توسط الناز محمدي  |